محمد رضا واليزاده معجزى

193

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

متمردين افزوده شده آنان را اسير و نظاميان را خلع سلاح مىكردند [ . . . ] . بنابراين تقى خان با عده قليلى كه همراه داشت در آخرين قسمت عقب ستون مردانه جنگ مىكردند و حملات دشمن را بلاجواب نمىگذاشتند . در اين هنگامه سلطان رحمان خان هوس كرده بود كه چند تير به دشمن خالى كند و چون به حالت سوارى قادر به اين كار نبود از اسب پياده شد . در خلال اين كار اسب سلطان لگام را از كف راكب كشيده سر به كوه و دره گذاشت و تلاش همراهان براى گرفتن آن به جايى نرسيد و اسب سلطان رو به طرف دشمنان فرار كرد . در اين هنگامه كه سپهوندها حواسشان متوجه اسب فرارى سلطان بود ، عده‌اى از دشمنان از موقع استفاده كرد و خود را به نزديكى تقى خان و سلطان رحمان خان رسانيده و در پشت سنگى پنهان شدند . بالاخره [ همراهان سلطان رحمان خان ] از گرفتن اسب مأيوس شدند و تقى خان ، عزيز خان را كه دنبال اسب سلطان مىدويد صدا زد و او را برگردانيد و گفت شما ماديان خود را به سلطان بدهيد . سلطان را به ماديان عزيز الله خان سوار كردند ولى او كه گويى دچار ترس و وحشت شده و اراده خود را از دست داده بود ، نمىتوانست در پشت ماديان قرار بگيرد و چند دفعه به زمين افتاد و به دستور تقى خان مجددا او را سوار مىكردند . در همين موقع كه تقى خان تمام حواسش متوجه سوار كردن سلطان رحمان خان و نجات دادن او از مهلكه بود آن چند نفرى كه در پشت سنگ قرار داشتند ، با تير تقى خان را زدند . تقى خان كه مردى پراستقامت و شجاع بود به عزيز خان اشاره كرد كه تير خورده و قادر نيست كه بر خانه زين قرار گيرد و عزيز خان به يارى او شتافته به ترك وى سوار شد و با دو دست كمر او را گرفت كه از اسب سقوط نكند . بعد از تير خوردن تقى خان ، عزيز الله خان با شتاب او را به جلو حركت داد و سلطان رحمان خان خودش تنها ماند و از اسب سقوط كرد و متمردين او را اسير كردند . سلطان رحمان خان اسير شد و به التماس افتاد در اين موقع [ يكى از الوار از راه ] رسيد و به سلطان گفت : آيا به ياد مىآورى زن و بچه‌ام اسير شد تو زن مرا تصاحب كردى ؟ اكنون براى انتقام بىناموسى خود حاضر باش و بلافاصله با كارد به او حمله كرد و كارش را تمام ساخت . كسان او بعد از چند روز لاشه‌اش را به بروجرد برده ، دفن كردند . و اما تقى خان را تا قريه ملا قربانعلى مىبرند و در آن‌جا وى را پياده مىكنند كه آب بياشامد . وى در كنار چشمه فوت